السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین(َع)


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-07:28 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

الدرس الخامس

1.الظبی:اهو

2.اسافر:سفر می کنم(للمتکلم وحده/مفاعله)

3.النادره:کمیاب

4.احدی:یکی

5.الرحلات:سفرها

6.امضیت:گذراندم(للمتکلم وحده/باب افعال)

7.اسبوع:هفته

8.جزر:جزیره ها(جمع مکسر)

9.فتشت عن:جستجو کردم(باب تفعیل)

10.ذی قرون:با شاخهای

11.خبیر:اگاه(صفت مشبهه)

12.مسالک:راهها(جمع مکسر/مفرد:مسلک)

13.تل:تپه

14.رملی:شنی

15.ماهورایک:نظرت چیست؟

16.اجاب:جواب داد

17.شاعر:بااحساس



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 17 آذر 1390-02:55 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

دانستنی های قرآنی

حیواناتی كه نامشان در قرآن آمده است:

بَعیر : شتر             بَقَره  : گاو ماده             ثُعبان : ماربزرگ

جراد : ملخ             خَنازیر : خوك ها            قِرَدَه : میمون

اَلنَّحل : زنبورعسل   هُدهُد : شانه به سر      حِمار : خر

اَلغَنَم : گوسفند       فراش : پروانه               بَعوضَه : پشه

ضان : میش            اَلغُراب : كلاغ                اَلكَلب : سگ

اعضای بدن انسان كه نامشان در قرآن آمده است :

اُذُن : گوش        ذَقَن : چانه           الانف : بینی

جُلود :  پوست    اَلوتین : شاه رگ   حَید : گردن

ظُفُر : ناخن         عَضُد : بازو           لَحیه : ریش

شِفتَه : لب         رِجل : پا              عَین : چشم

یَد : دست          بَطن : شكم         فُوه : دهان

كافرانی كه نامشان درقرآن آمده است :

قارون    جالوت       آزر

 

فرشتگانی كه نامشان درقرآن آمده است :

جبرئیل     ماروت    هاروت    میكال    مالك


قبایلی كه نامشان در قرآن آمده است :

یاجوج وماجوج    عاد    ثمود  مَدیَن  قریش

اصحاب الایكه    اصحاب الرس



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 17 آذر 1390-01:46 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

الدرس الثالث(ترجمه متن)

                                                     «کِتاب الْحَیاة»
 

اَلْعلمُ و الدّینُ جَناحانِ لِلإنسانِ لا یَقْدِرُ علـی الطَّیَرانِ إلا بِهِما . و الأمّةُ الإسلامیّةُ هى أمّةٌ سائرةٌ نَحوَ

الْکمالِ و الرُّشدِ و هى بِحاجةٍ إلـی هذَیْنِ الْجَناحَیْنِ.

والإسلامُ مُنْذُ ظهورِهِ شجَّع الْمسلمیـنَ علـی التَّفکُّرِ و التَّعلُّمِ.

وإلیک بعضَ هذه الآیاتِ:

1.أصل الْعالَم:

﴿... أنَّ السَّماواتِ و الأرضَ کانتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ﴾

أصلُ الْعالَمِ سِرٌّ غامِضٌ و  الآیةُ تُخْبِرُ الْعالَمیـنَ عن حقیقةِ هذا الأمرِ مِن خِلال کلماتٍ وَجیزةٍ:
 

(کانت السَّماواتُ و الأرضُ مُلْتَصِقَتَیْنِ ثُم فَصَلَ اللّهُ بینهما )

تَوَصَّلَ الْباحِثونَ فـى عِلْمِ الْفَلَک فـى الْقرنِ الْعِشرینَ إلـی نظریَّةٍ  خلاصتُها أنَّ الْمادَّةَ الأولَـی لِلْعالَمِ

کانت جامدةً ثُم حَدَثَ فیها انْفجارٌ شدیدٌ وانْفَصَلَتْ  أجزاءُ تلکَ الْمادَّةِ و تَشَکَّلَت السَّماواتُ و الأرضُ!

2.اَلشَّمسُ و الْقَمر:
 

﴿وجَعَلَ الْقَمَرَ فیهنَّ ( فـى السَّماواتِ) نوراً و جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً﴾

کلمةُ "سِراج"  تُعبِّرُ عن شـﻰءٍ ذﻯ نورٍ و حرارةٍ من ذاتِه و  کلمةُ "نور" تُعبِّرُ عن مُجرَّدِ نورٍ لا حرارةَ فیه.

والآیةُ تقولُ : إنّ الْقمرَ یَبْعَثُ ضَوءًا لاحرارةَ فیه و مِن مَصدرٍ غیرِ  ذاتـىٍّ . أمّا الشَّمسُ فهی مُضیئةٌ بِذاتِها

فَتکونُ مصدراً لِلنّورِ و الْحرارةِ.

و ما عَرَفَ الإنسانُ حقیقةَ الْقَمرِ إلا فـى الْقرنِ الْعِشرینَ و بعد هُبوطِ أوّلِ انسانٍ علـی سطحِه واکتِشافِه

بأنَّه مُجرَّدُ کَوکبٍ هامِدٍ لا أثرَ فیهِ لِلماءِ ولا لِلحیاةِ وهو یَعکِسُ ضوءَ الشَّمْسِ ....

3.دَوَرانُ الأرضِ:

﴿وَ تری الْجِبالَ تَحْسَبُها جامدةً و هى تَمرُّ مرَّ السَّحابِ ﴾

إنَّکَ لو تَنظُرُ إلـی الْجبالِ تَحْسِبُ  أنّها ثابتةٌ و لکنَّ الْحقیقةَ غَیْرُ ذلک اَلْجبالُ تَمُرُّ أمامَکَ کَما یَمُرُّ السَّحابُ

؛وسببُ ذلک دَورانُ الأرضِ و حَرکتُها.

حرکةُ الأرضِ لیستْ مخفیَّةً علـی أحَدٍ فـى عصرِنا ولکنَّها کانت مَجهولةً علـی الإنسانِ حتی الْقرونِ

الأخیرةِ.و قصّةُ غالیلةَ مشهورةٌ فـى هذا الْمجالِ.

هذه کانت بعضَ الإشاراتِ العلمیَّةِ فـى الْقرآنِ الْکریـم ، الّتـﻰ اکْتَشَف الْعلمُ حقیقتَها حتّی الآنَ.

و نَعلَمُ أنَّ الإشاراتِ الْعلمیَّةَ فـى آیاتِ الْقرآنِ الْکریـم لَیسَت هدفاً بِحدِّ ذاتِها ، بل هی آیاتٌ تُثْبِتُ لَنا

صِدْقَ ادّعاءِ نزولِ الْقرآنِ من جانبِ اللّهِ تَبارکَ و تَعالَی.

﴿ إنَّ فـى ذلک لآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلونَ ﴾

                                                   «کتاب زندگی»

علم و دین دو بال برای انسان هستند که جز با آن دو نمی تواند پرواز کند و امّت اسلامی امّتی حرکت

کننده به سوی کمال و رشد است و به این دو بال نیازمند است.

و اسلام از هنگام ظهورش مسلمانان را به فکر کردن ویادگیری تشویق کرده است.

و اینک بعضی از این آیه ها:‌

1.اصل جهان:

 که آسمان ها و زمین بسته بودند و آن دو را باز کردیم.
 

اصل جهان راز پیچیده ای است و این آیه به جهانیان درباره حقیقت این امر در خلال سخنانی مختصر و

مفید خبر می دهد:( آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند سپس خداوند آن دو را از هم جدا کرد.)

محقّقان در علم نجوم در قرن بیستم به نظریّه ای رسیده اند که خلاصه اش این است که مادّه ی

نخستینِ جهان جامد بود. سپس انفجار شدیدی روی داد و اجزای آن مادّه جدا شد  و آسمان ها و

زمین تشکیل شد.

2.خورشید و ماه: 
(و ماه را در‌ آن ها (در آسمان ها ) نور و خورشید را چراغ قرار داد.)

کلمه ی " چراغ" چیزی را بیان می کند که دارای نور است و از خودش گرما دارد و کلمه ی "نور"
 

نور محض را بیان  می کند که گرمایی در آن نیست.

و آیه می گوید: ماه نوری را می فرستد که گرمایی ندارد و از منبعی غیر خودش است. امّا خورشید

خود به خود فروزان است و منبع نور و گرماست.

و انسان حقیقت ماه را نشناخت جز در قرن بیستم و بعد از فرود آمدن اولین انسان بر سطح آن و

کشف اینکه آن تنها سیّاره ای سرد و خاموش است که هیچ اثری از آب و زندگی در آن نیست و نور

خورشید را منعکس می کند.

3.چرخش زمین:

(و کوهها را می بینی آن ها را جامد می پنداری در حالی که همچون ابر حرکت می کنند.)

اگر به کوهها نگاه کنی آن ها ثابت می پنداری ولی حقیقت غیر این است. کوه ها همان طور که ابر

حرکت می کند در برابر تو در حرکتندو علّت آن چرخش و حرکت زمینی است.

حرکت زمین در عصر ما بر کسی مخفی نیست ولی تا قرن های اخیر بر انسان نا معلوم بود و داستان

گالیله در این زمینه مشهور است.

این پاره ای اشاره های علمی در قرآن کریم بود که علم تا به حال حقیقت آن را کشف کرده است.

و می دانیم که اشاره های علمی در آیه ها ی قرآن کریم فـی نفسه هدف نیست بلکه آیه هایی

است که راست بودنِ ادّعای نازل شدنِ قرآن را از جانب خداوند تبارک و تعالی ( نام او پر برکت و بلند

بادا) برای ما ثابت می کند.

(به راستی که در آن آیه هایی وجود دارد برای قومی که می اندیشند.)



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-07:33 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

الدرس الثالث(لغت و مترادف و متضاد)

1.جَناحان:دوبال

2.الطَیَران:پرواز

3.سائرةً:رونده

4.نَحوَ:به سوی

5.مُنذُ:از(حرف ابتدای زمان)

6.شَجّعَ:تشویق کرد(ماضی للغائب/ازباب تفعیل)

7.أَلّفَ:تالیف کرد(ماضی للغائب)

8.یَتَحَدّثُ:سخن بگوید

9.عدیدة:متعدد/بسیار(صفت مشبهه)

10.مجالات:زمینه ها

11.بالتّفضیل:به طور مفصل

12.خِلال:میان

13.وجیزة:مختصر/کوتاه(صفت مشبهه)

14.مُلتَصِقَتینِ:به هم چسبیده(اسم مثنی/مشتق/اسم فاعل)

15.فَصَلَ:جدا کرد

16.تَوَصّلَ:رسید(ماضی/للغائب/با تَفَعّل)

17.الباحثون:محققان/پژوهشگران

18.علم الفلک:اختر شناسی

19.الباحثونَ فی علم الفَلک:اختر شناسان

20.عشرین:بیست/بیستم

21.الأولی:اوّلیه

22.دُستور:قانون

23:الصیدَلَة:داروسازی

24:حَدَثَ:روی داد

25:انفصَلَت:متلاشی شد(ماضی/للغائبة/ازباب انفعال)

26.تَشَکّلَت:تشکیل یافت(ماضی/للغائبة/ازباب تفعّل)

27.تُعَبّرُ:حکایت می کند(مضارع/للغائبة/ازباب تفعیل)

28.مجرد نورٍ:نور تنها/فقط یک نور

29:یَبعَثُ:می فرستد

30:ضوءًا:نوری

31.مصدر:منبع

32.غیر ذاتی:غیر اصلی(فرعی)

33.مُضیئَةً:تابان

34.بذاتِها:به خودی خود/فی نفسه

35.هُبوط:فرود(مصدر ثلاثی مجرد)

36.رَتقاً:بسته

37:فَتَقنا:گشودیم

38.هامِد:سرد و خاموش

39.یَعکِسُ:منعکس می کند

40.تَری:میبینی

41.تَحسَبُ:می پنداری

42:جامدةً:بی حرکت

43.تَمُرّ:عبور می کند/می گذرد

44.مَرّ السّحاب:مانند گذشتن ابر

45.لَو:اگر

46.کَما:همانطور که

47.دَوَران:گردش/چرخش

48.تُثبتُ:ثابت می کند(مضارع/للغائبة/ازباب افعال)

49.صدق:درستی/راستی

50.یعقلونَ:می اندیشند/خردورزی می کنند

کلمات مترادف:

1.زارع:فلّاح

2.إلیک:خُذ

3.خلاصة:وجیزَة

4.خِلال:بینَ

5.وَقَعَ:حَدَثَ

6.ضوء:نور

7.تَری:تَنظُرُ

8.دَوَران:حَرَکَة

9.سراج:مصباح

10.الإنسان:المرء

11.تُعَبّرُ:تُبَیّنُ

12.مِن ذاتِهِ:مِن نفسِهِ

13.یَبعَثُ:یُرسِلُ

14.مصدر:منبع

15.فَتَقَ:حَلّ-فَتَحَ

16.هبوط:نزول

17.دُستور:شَریعة

کلمات متضاد:

1.صِدق:کِذب

2.مخفیّة:مشهودة

3.ملتَصِق:مُنفَصِل

 



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-07:31 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

قواعد درس چهارم

قواعد درس چهارم:


اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شكل به كار برده می شود.


1- اسم مقصور: اسمی است كه به الف مقصوره ( ی-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدی- الفتی- مستشفی- الدنیا- موسی و …


2- اسم منقوص: اسمی است كه به یاء ساكن ماقبل مكسور (یعنی قبلش كسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِی- الباقِی- الماضِی- اللیالِی و …

3- اسم ممدود: اسمی است كه به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبیاء.


4- اسم صحیح الاخر: اسمی است كه به الف مقصوره و یاء ساكن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: كتاب، مدرسه، تلمیذ، فاطمه، مریم.

اعراب تقدیری: هرگاه در اسم معربی علامت اعراب ظاهر نشود یعنی نتوانیم علامت اعراب به آخر آن اضافه كنیم آن كلمه اعراب تقدیری دارد.


كلماتی كه در مواردی كه اعراب تقدیری دارند عبارتند از:


1- اسم مقصور: اسمهای مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقدیری د ارد یعنی علامت اعراب نمی پذیرند.


رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقدیری


جر
الدنیا مزرعه الآخره: الدنیا(مبتدا و تقدیراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلی)


الآخره (مضاف الیه و مجرور به كسره اصلی)


جاء الفتی (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ الفتی (مفعول به و تقدیراً منصوب)


سمت مِن الفتی (تقدیراً مجرور)


نكته: هر گاه اسم مقصور نكره و یا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ی) آن حذف می شود و به جای آن تنوین نصب ــــًــــ می گیرد.


مثال: هـدی – فتی – جاء فتی (فاعل و تقدیراً مرفوع)


رأیتُ فتی (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلی) سمعتُ من فتی ( تقدیراً مجرور)


2-اسم منقوص: اسمهای منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقدیری دارند ولی در حالت نصب اعراب ظاهری و اصلی دارند یعنی در حالت نصب فتحه می گیرند.


رفع
اسم منقوص جر اعراب تقدیری

نصب اعراب ظاهری و اصلی

جاء القاضِی (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ القاضِی (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلی
سمعت من القاضِی (تقدیراً مجرور)


نكته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و یا نكره باشد و در حالت رفع و جر یاء ساكن آن حذف می شود و به جای آن تنوین جر می گیرد ولی اعرابش تقدیری است. ولی در حالت نصب یاء آن حذف نمی شود و اعراب اصلی و ظاهری دارند.


معرفه نكره


القاضِی قاضٍ


الباقِی باقٍ


مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ قاضیاً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلی)
سمعتُ من قاضٍ (تقدیراً مجرور)


3-اسمی كه به ضمیر متصل متكلم وحده (ی) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر دارای اعراب تقدیری می باشند.مانند:


جاء معلمی (معلم: فاعل و تقدیراً مرفوع، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)


رأیت معلمی (معلم: مفعول به و تقدیراً منصوب، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)


قلتُ لمعلمی ( معلم: تقدیراً مجرور، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)


نكته: هر گاه اسماء خمسه به ضمیر متصل متكلم وحده (ی) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقدیری دارد. مثال:


رجع ابی إلی المدینهِ : (أب: فاعل و تقدیراً مرفوع، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)


سمِعتُ من أبی : (أب: تقدیراً مجرور، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)




نظرات() 
نوع مطلب : قواعد 

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-07:29 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

قواعد درس سوم

1- جمع مونث سالم: به جمع هایی گفته می شود كه با اضافه كردن (ات) ساخته می شود. مانند:

مؤمنات، تلمیذات، آیات، كلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.


جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلی دارند


یعنی در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ‌ ٍ می گیرند. ولی در حالت نصب اعراب فرعی یا نیابی دارند. یعنی

در حالت نصب به جای فتحه، كسره می گیرند.

نكته: جمعهای سالم مؤنث هیچگاه فتحه نمی گیرند.

ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلی)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی)


كسره (جر ) ــــ


كسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعی یا نیابی)، رأیت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعی یا نیابی)


الحسنات یذهبن السیئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلی)، یذهبن (خبر جمله فعلیه محلاً مرفوع)، السیئاتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعی)


سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به كسره اصلی)

مضاف الیه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر

منصوب مفعول به
مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهی)


2- اسم غیر منصرف: به اسمهایی گفته می شود كه هیچگاه تنوین نمی گیرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلی دارند. یعنی در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ‌ (فتحه) می گیرند. ولی در حالت جر، اعراب فرعی یا نیابی دارند. یعنی در حالت جر به جای كسره (فتحه) می گیرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی)
رأیتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعی «نیابی»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلی جر، فتحه، َ اعراب فرعی(نیابی)
نصب، فتحه َ



نكته: اسمهای غیر منصرف عبارتند از:
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مریم ، زینب

2- اسم شهرها و كشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ایران، كارون

3- اسم غیر عربی (عجم) مانند: ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهایی كه بروزن(افعـل، فعلی، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اكرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان


5- جمعهای مكسری كه بر وزن مفاعل و مفاعیل و شبیه آندو باشد( جمع های مكسری كه حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بیش از یك حرف به كار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازین، معابد. شبیه آن، قواعد، حوادث
مفاعِیــل، مفاتیــح، محاریـب شبیـه آن، تفاسیر، تواریخ، تلامیذ


6- جمعهای مكسری كه به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشیاء، اسماء، علماء، اولیاء، فضلاء.


نكته: اسمهای غیر منصرف با دو شرط در حالت جر، كسره می گیرند و اعراب اصلی دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.


ذهبتُ الی مسـاجد (مجرور به فتحه نیابی «فرعی»)


ذهبتُ الی المسـاجدِ (مجرور به كسره اصلی)


ذهبتُ الی المسـاجد المدینـه. المساجد( مجرور به كسره اصلی و مضاف) المدینه (مضاف الیه و مجرور به كسره اصلی)

پیامبرانی كه حرف اول اسم آنها یكی ازاین حروف باشد اسم آنها منصرف است و غیر از اینها
غیر منصرف می شوند:


شش صلمنـه (شیث، شعیب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)




نظرات() 
نوع مطلب : قواعد 

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-07:25 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

قواعد درس دوم

قواعد درس دوم:


اعراب: به حركت حرف (كلمات) آخر كلمات معرب، اعراب گفته می شود.


معرب: به كلماتی گفته می شود كه حركت حرف آخر آنها در شرایط مختلف تغییر می كند.


اعراب به سه شكل به كار برده می شود:

1 ـ اعراب محلی 2 ـ اعراب ظاهری 3 ـ اعراب تقدیری


1- اعراب محلی : در كلمات مبنی كه حركت حرف آخر كلمه تغییر نمی كند اعراب محلی می باشد.

اعراب محلی در موارد زیر به كار برده می شود:
الف) كلمات مبنی
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفیه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبنی به شمار می رود.

مانند:
هولاء تلمیذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلمیذات‌ (خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلی، اعراب ظاهری)
جاء اولئك: اولئك (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ فی الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعلیه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهری محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأیتها: رأی(فعل)، تَ (فاعل، ضمیر، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)

حروف جر: فی- من – الی- علی – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــی – واو قسـم.
علیــك : علــی (حرف جر)، ك (محلاً مجرور)
الكتاب فـوق المنضــده: الكتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)

2- اعراب ظاهری: هر گاه علامت اعراب در آخر كلمات معرب ظاهر و آشكار باشد آن را اعراب ظاهری می نامند و به دو شكل به كار برده می شود.
الف) اعراب اصلی ب) اعراب فرعی (نیابی)



الف) اعراب اصلی :هر گاه كلمه ای در حالت رفع (ضمه ُ‌ ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ‌‌ ً ) و در حالت جر ( كسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سكون ْ ) داشته باشد دارای اعراب اصلی می باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ‌ مشترك بین اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلی جر، كسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سكون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم یكْتُبْ التلمیــذُ الدرس فی البیت.
لم یكتب (فعل مضارع و مجزوم به سكون «حذف ضمه»، اعراب اصلی)
التلمیذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)

فی البیت: (مجرور به كسره اصلی) لا تقـــل الكـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سكون «حذف ضمه» اعراب اصلی)الكــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)
نكتــه : در فعلهای مبنی برای مشخص كردن نوع مبنی به سومین حرف اصلی فعل نگاه می كنیم و با توجه به علامت سومین حرف اصلی نوع مبنی آنها را مشخص می كنیم .
مبنی بر سكون : ذهبتَ – یذهبن – ذهبْتِ



ب) اعراب فرعی یا نیابی: هر گاه كلمه ای در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جای علامات اعراب اصلی از حروف یا حركات دیگری استفاده كند دارای اعراب فرعی یا نیابی می باشد و شامل موارد زیر می باشد.


1 ـ اسم مثنی
2 ـ اسم جمع سالم مذكر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غیر منصرف


اسم مثنی: به اسمهایی گفته می شود كه بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه كردن «ان-ین» ساخته می شوند و همیشه دارای اعراب فرعی یا نیابی می باشند. به این صورت كه در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( یاء) می گیرند.


نكته 1- «ن» در اسمهای مثنی علامت اعراب نمی باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثنی حذف می شود. مانند: جاء التلمیذان (فاعل و مرفوع به الف نیابی)
رأیت التلمیذین ( مفعول به و منصوب به یاء نیابی)
سمعت من التلمیذین( مجرور به یاء نیابی)
جاء اخواك (فاعل و مرفوع به الف نیابی)


نكته2- یاء درصورتی علامت نصب است كه قبل از آن اسم حرف جربه كار نرفته باشدوآن اسم مضاف الیه نباشد یاء در صورتی علامت جراست كه قبل از آن حرف جر به كار رفته باشدو مضاف الیه باشد.

2-اسم جمع سالم مذكر: جمعهایی كه با اضافه كردن (ون‌ ـ ین ) ساخته می شوند و همیشه دارای اعراب فرعی یا نیابی هستند یعنی در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (یاء) می گیرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نیابی)
رایت المعلمین ( مفعول به و منصوب به یاء نیابی)
سمعت من المعلمین (مجرور به یاء نیابی)
نكته: «ن» در جمع سالم مذكر علامت اعراب نمی باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف می شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نیابی)
المعلمون + هم معلموهم



3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون این اسمها در اعراب مانند هم به كار می روند و علامت اعرابشان یكسان است اسماء خمسه نامیده می شوندومعمولاً‌ درجمله به اسم دیگری اضافه می شوندیعنی مضاف واقع می شوندو دارای اعراب فرعی یا نیابی هستند. به این صورت كه در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (یاء) می گیرند. مانند: جاء أبــوك (فاعل و مرفوع به واو نیابی) رأ‌یتُ أبـاك (مفعول به و منصوب به الف نیابی)
سمعت من أبیـك (مجرور به یاء نیابی)


نكته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمیر متكلم وحده در هر سه حالت (رفع – نصب – جـر ) اعراب تقدیری
دارند : جاء أبــی رأیت أبـــی سلمت علی أبـــی



نكته 2: دراسمهای مثنی وجمع سالم مذكرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف می باشدبه آنها اعراب به حروف گفته می شود ولی در اسمهای جمع سالم مؤنث و اسم ضمیر منصرف چون علامت اعراب حركت می باشد به آنها اعراب به حركت گفته می شود.




نظرات() 
نوع مطلب : قواعد 

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-07:17 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

قواعد درس اول

اسم نكره: به اسمهایی گفته می شود كه برای ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوین

است. تنویــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌ - كتاباً‌ - شجره‌ .


نكته ا- در اسمهای مثنی و جمع سالم مذكر كه تنوین نمی گیرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن»

 آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نكره می باشد. مثال: رجلان – رجلین-

معلمون – معلمین .
نكته 2- بعضی از اسمهای اشخاص مذكر تنوین می گیرند ولی نكره نیستند و معرفه می باشند.


مثال : محمــد – علیاً – سعید .


نكته3- اسم غیر منصرف با شرطی نكره هستندكه :


1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد


اسم معرفه: به اسمهایی كه برای ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسیم می شوند.

 


اقسام معارف:


1- اسم علم 2 ـ ضمیر 3 ـ اسم اشاره


4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه


معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.

اسم علـم: به اسمهایی گفته می شودكه مخصوص یك شخص یا یك مكان و یا یك شیء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌ - فاطمه – ایران- اصفهان- كارون-
منصرف غیر منصرف

نكته ا- به اسمهایی که می توانند تنویــن بگیرندمنصرف وبه اسمهایی كه هیچگاه تنوین

نمی گیرندغیرمنصرف گفته می شود .) در درس سوم درباره اسم غیـر منصرف بطور کامل می خوانیم .)


نكته2-دربین اسمهای علم فقط بعضی ازاسمهای اشخاص مذكركه حروف اصلی عربی دارندتنوین

میگیرندوبقیه اسمهای علم تنوین نمی گیرند.
نكته 3- اسم علم به دو شكل بكار می رود:


الف) اسم علم مفرد: به اسمهایی گفته می شود كه از یك جزء تشكیل می شوند.

مثال: مریم- دمشق
ب) اسم علم مركب: به اسمهایی گفته می شود كه از دو جزء تشكیل می شوند.


مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مركب اضافی


مضاف مضاف الیه مضاف مضاف الیه


الحجــر الاسـود مركب وصفی

موصوف صفت
2- ضمیر:


ضمیر به دو شكل به كار می رود:


1- ضمیر منفصل 2- ضمیر متصل.


1- ضمیر منفصل: این ضمیر خود نیز به دو شكل تقسیم می شود:

الف) ضمیر منفصل رفعی (مرفوع): ضمیرهایی هستند كه در اول جمله قرار می گیرند و مبتدای جمله

می باشند و چون مبتدا مرفوع است به این ضمیرها نیز رفعی (مرفوع) گفته می شوند.



ضمیر منفصل رفعی عبارتنداز:


غائب مخاطب متکلـم


مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده


مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا


مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغیر


جمـع هم هــن انتم انتن نحـن


نكته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بین آنها ضمیر منفصلی قرار می گیرد كه به آن ضمیر

 فصل یا عماد گفته می شود و محلی از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السمیع اولئك هــم المفلحون

ب) ضمیر منفصل نصبی (منصوب): ضمیرهایی هستند كه در جمله مفعول به می باشند و چون مفعول

 به منصوب است به این ضمیرها نیز نصبی یا منصوب گفته می شود و عبارتند از :


غائب مخاطب متکلـم


مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده


مفرد ایاه‌ ایاهـا ایاک ایاك ایای


مثنـی ایاهما ایاهما ایاكما ایاكما متکلـم مع الغیر


جمـع ایاهم ایاهن‌ ایاكم ایاكن ایانـا


2- ضمیر متصل: ضمیرهای متصل نیز به دو شكل به كار می روند:


الف) ضمیر متصل رفعی (مرفوع): ضمیرهایی هستند كه فقط به فعل اضافه می شوند و جزء فعل می

باشند و نشان دهنده ی صیغه ی فعل هستند كه به آنها ضمیر متصل فاعلی یا بارز یا متصل رفعی گفته

می شود.و عبارتنداز:


فعل ماضی ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا


فعل مضارع و امر ا- و- ن- ی-


مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضی


مثال: یذهبان – یذهبـــون – تذهبیــن –تذهبـن فعل مضارع


مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر


نكته 1- «نون» در صیغه های مثنی و جمع مذكرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل

مضارع
می باشد و ضمیر بشمار نمی رود .

 


ب) ضمیر متصل نصبی و جرّی كه عبارتند از :

غائب مخاطب متکلـم

مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده


مفرد ه‌ هـا ک ك ی

مثنـی هما هما كما كما متکلـم مع الغیر

جمـع هم هن كم كن نـا


نكته 1- هر گاه این ضمیرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمیر متصل نصبی

هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌ به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند

اسم حروف مشبهه و محلا منصوب می باشند .

مثال: اَعْرفِــک شاهد نا


فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمیر متصل نصبی)


نكته 2- هر گاه این ضمیرها به آخر اسم و یا حرف جر اضافه شوند ضمیر متصل جرّی می باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف الیه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر می باشند.
حروف جر: فی- من – الی- علی – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــی – حاشا – كلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التین و الزیتون منك: من ك

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور

3- اسم اشاره: به دو شكل به كار می رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذكر مونث معنی
مبنی مفرد ذلك تلك آن
معرب مثنی ذانك-ذینك تانك-تینك آندو
مبنی جمع اولئك اولئك آنان-آنها



ب) اسم اشار ه به نزدیك:
مذكر مونث معنی
مبنی مفرد هذا هذه این
معرب منثی هذان- هذین هاتان- هاتین ایندو
مبنی جمع هولاء هولاء اینان- اینها


نكته 1- اسمهای اشاره هولاء و اولئك فقط برای جمعهای عاقل (انسانها) به كار برده می شوند و برای جمعهای غیر عاقل (غیر انسانها) از هذه و تلك استفاده می شود. (برای جمعهای غیر عاقل یا غیر انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده می كنند. یعنی، ضمیر، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به كار برده می شود.) مثال:
تلامیذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئك – اولئك – اولئك

نكته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بیان و اگر مشتق باشد صفت مفرد می باشد
هولاء التالمیذ (عطف بیان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )

4- موصول: به دو شكل به كار می رود:
الف) اسم موصول خاص كه عبارتند از:
مذكر مونث
مبنی مفرد الذی التی كسی كه
معرب مثنی الذان- الذین التان – التین كسانی كه
مبنی جمع الذین الّاتی كسانی كه


ب) اسم موصول عام (مشترك) : برای عاقل (انسانها)، مــن كسی كه، آنكه
برای غیر عاقل (غیر انسان)، ما چیزی كه، آنچه
نكته ا- به جمله ای كه بعد از اسم موصول قرار می گیرد، جمله ی صله (صله ی موصول) گفته می شود.
در جمله صله ضمیر ی بكار برده می شود كه به اسم موصول برمی گردد و به آن ضمیر عائد
گفته می شود . مانند: الله هو ا لــذی ارسـل رسوله با لهدی
اسم موصول صله ( صله ی موصول)

نكته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معنی ( كه ) باشد صفت مفرد می باشد .
هذا هـو الظبــی الــذی فتشت عنـه طـول النهـار .

5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نكره ای با «ال» به كار برده شود به معرفه تبدیل می شود كه به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته می شود و هیچگاه تنوین نمی گیرند. مثال: ال+ كتاب‌ = الكتاب الرجل ، الشجره و … یعنی اگر ال را برداریم نكره می شود.

6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نكره ای به اسم معرفه ای اضافه شود اسم نكره به معرفه تبدیل
می شود كه به آن معرفه به اضافه گفته می شود . مثال:
كتاب + التلمیذ كتــاب التلمیــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف الیه)
نكته ا: معرفه به اضافه یا مضاف ، هیچگاه ال- تنوین- نون مثنی و نون جمع مذكر سالم نمی گیرد. مثال:
اخوانِ + كم اخـواكـم
اخوینِ‌ + كم اخویـكم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف الیه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف الیــه پیــروی دارد به این صورت که اگـر مضاف الیـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف الیـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم






نظرات() 
نوع مطلب : قواعد 

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-04:09 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

الدرس الرّابع(لغت و مترادف و متضاد)

1.اِعتَزِل:دوری کن(امر للمخاطب،افتعال)

2.الأغانـى:ترانه ها(جمع مکسر،مفردش اُغنیَة)

3.الْغَزَل:شعر عاشقانه

4.فَصْل:حق

5.جانِبْ:کناره گیری کن(امر،مفاعلة)

6.مَنْ:از هر که

7.هَزَل:داوه و بیهوده گفت

8.إتَّق:پروا داشته باش(امر،افتعال،تحلیل چنین فعل هایی در سال بعد انجام می شود.)

9.إتَّق اللّهَ:پروای الهی داشته باش(خود را از گناه کردن در برابر خداوند حفظ کن.)

10.ماجاوَرَت:نزدیک نشد(للغائبة)

مفهوم بیت:(تقوای الهی به دل کسی نزدیک نشد مگر اینکه آن شخص به مقام رضایت الهی رسید.)

11.یَقْطَعُ طُرْقاً:راهزنی می کند

12.بَطَلا:قهرمان

مفهوم بیت:(در زمان های قدیم و پیش از اسلام عده ای از جوانان قبایل سر راه کاروان های تجاری

کمین می کردند تا آذوقه و مایحتاج قبیله خود را از آنها بگیرند سپس در میان نیازمندان تقسیم می

کردند،این جوانان که به صعالیک معروفند دلاوران قبیله به شمار می آمدند،منظور شاعر این است که

این افراد قهرمان نیستند بلکه هر کس متقی باشد قهرمان است.)


13.مَلَکَ الأرضَ:در زمین حکومت کرد

14.وَلَّـی:حکومت بخشید

15.عَزَل:از کار برکنار کرد

16.ماأبْعَدَ:چه دور است

17.اُهْجُر:ترک کن

18.النَّوْم:خواب

19.حَصِّلْ:به دست آور(امر،تفعیل)

20.مَن یَعْرِف:هر که بشناسد

21.مطلوب:خواسته،هدف

22.یَحْقِر:کم می شمارد

23.ما:آنچه را که

24.بَذَل:صرف کند

25.ازْدیاد:فزونی

26.إرْغام:به زانو در آوردن

27.عِدَی:دشمنان(جمع مکسر،مفردش عدوّ)

28.لا تَقُلْ:نگو(نهی)

29.أصلى و فَصْلى:اصل و نسب من(چنین و چنان است)یعنی از افتخارات قومی و نژادی دوری کن.

30.أصلُ الْفَتی:اصل و ریشه جوانمرد

31.ما:چیزی(است)که

32.قَدْ حَصَل:به دست آورده است

33.ما یُحْسِنُه:به کاری است که نیکو انجام دهد(مضارع، إفعال)

34.أکْثـرَ:زیاد انجام داد(دهد)

35.أقـلّ:کمتر انجام داد(دهد)

36.قَصِّر:کوتاه کن(امر ، تفعیل)

37.آمال:آرزو ها
(جمع مکسر ، مفردش أمَل)

38.تَفُـزْ:(تا)رستگار شوی

39.دلیل:نشان،راهنما

40.تَقصیـر:کوتاهی

کلمات مترادف:

1.فازَ:أفلَحَ

2.فصل:فرقان

3.الحصول:الإکتساب

4.آمال:أمانیّ

5.اُهجر:إعتزِل - جانب

کلمات متضاد:

1.ولّی:عزل

2.أکثر:أقلّ


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-01:00 ق.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

الدَّرسُ الرّابع (ترجمه متن)

                                     «جُمال الْعلم»

اِعتَزِلْ ذِکْرَ  الأغانـى  و  الْغَزَلْ          *         و قُلِ الْفَصْلَ و جانِبْ مَنْ هَزَلْ

وَ اتَّقِ  اللّهَ   فَتَقْوَی  اللّهِ  ما           *         جاوَرَتْ قلْبَ   امْرِئٍ   إلّا  وَصَلْ

لَیْسَ مَنْ  یَقْطَعُ   طُرْقاً  بَطَلا           *          إنَّما  مَنْ   یَتَّقى  اللهَ   البَطَلْ
 
أین  نِمرودُ  و  کَنْعانُ  و  مَنْ            *         مَلَکَ الأرضَ و  وَلَّـی و  عَزلْ؟!

اُطْلُبِ  الْعلمَ و  لاتَکْسَلْ  فما           *         أبْعَدَ الْخیـرَ علـی أهلِ الکَسَلْ!

وَاهْجُرِ النَّوْمَ   و  حَصِّلْهُ  فمَن           *         یَعْرِفِ الْمطلوبَ یَحْقِرْ ما  بَذَلْ

فـى ازْدیادِالْعلمِ إرْغامُ الْعِدَی            *         و جَمالُ الْعلمِ  إصلاحُ  العَملْ

لا تَقُلْ  أصلى  و  فَصْلى أبداً            *         إنَّما  أصلُ الْفَتی ما قَدْ حَصَلْ

قیمةُ   الإنسانِ   ما  یُحْسِنُهُ            *        أکْثـرَ  الإنسانُ منه  أمْ   أقـلّ
              

قَصِّرِ  الآمالَ  فـﻰ الدّنیا  تَفُـزْ            *          فَدلیلُ  الْعقلِ تَقصیـرُ  الأمَـل

 
درس چهارم:

از ذکر ترانه های بی معنی و مفهوم و لهو و لعب دوری کن.

و سخن حق را بازگو و از بیهوده گویان دوری کن.

و تقوای خدا پیشه کن زیرا تقوای خدا به قلب انسانی نزدیک نشد مگر اینکه به  آن برسد.

کسی که راهزنی می کند  قهرمان نیست،قهرمان کسی است که تقوای خدا پیشه کند.

کجایند نمرود و کنعان و آنکه مالک زمین شد و مقام داد و برکنار کرد؟

علم را طلب کن و تنبلی نکن زیرا چه دور است خیر و برکت بر تنبل ها !

و خواب را ترک کن و [علم را ] به دست آور زیرا کسی که خواسته را بشناسد، آنچه را بخشش کند

خوار و کوچک شمارد.


در افزایش علم، به خاک افکندنِ دشمنان وجود دارد و زیباییِ علم، اصلاح عمل است.

هرگز نگو: اصل و نسب من . اصل جوانمرد چیزی است که خودش آن را به دست آورده است.

ارزش انسان به چیزی است که آن را به نیکی انجام داده . خواه آن را زیاد انجام داده باشد یا کم.

آرزوها را در دنیا کم کن تا رستگار شوی. زیرا که نشانه ی عقل، کوتاه کردنِ آرزوست.
 


نظرات() 
نوع مطلب : معنی متن 

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-12:27 ق.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

الدَّرسُ الثّانـى(ترجمه متن)

فـى خدمة الْبؤساء:در خدمت فقیران
 
اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُیوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـی السّوقِ.

 هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند علی (ع) به سوی بازار خارج شد.

لا تَخْرُج الآنَ .اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ .

اکنون خارج نشو. خورشید سوزان است.

لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ یَطْلُبُ مُساعدةً.:نه .... شاید نیازمندی کمک بخواهد.

و فـى الطّریقِ.: و در  راه.

ثَقیلةٌ ...ثقیلةٌ. لکنْ لا حیلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟!:

سنگین است .... سنگین است. ولی چاره ای نیست ...کودکان ... گرسنگی... تشنگی ....

چه کار کنم؟!


فَنَظَرَ إلیها علـىّ (ع)!:علی (ع) به او نگاه کرد!
 

فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ.فحَمَلَها إلـی بیتِها ... و سَألَها عَن حالِها:سپس آمد و مشک را از او

گرفت و به خانه اش برد... و از حال او پرسید.

بَعَثَ علـی بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـی الثُّغورِ ....و بعدَ أیّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ!:علی بن ابی

طالب همسرم را به مرزها فرستاد ... و بعد از چند روز خبر وفات  او را شنیدیم.

و لـى أطفالٌ یَتامَی و لَیسَ عندﻯ شـﻰءٌ.:و کودکان یتیمی دارم و چیزی ندارم.

فقد ألْجَأتْنـى  الضَّرورةُ إلـی خدمةِ النّاسِ.:و نیاز مرا به خدمت مردم واداشته است.

ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـی دارِ الْحکومةِ وحَمَلَ زنبیلاً فیه طعامٌ.:علـی (ع) غمگین به مرکز

خلافت رفت و زنبیلـی را که در آن غذا بود برداشت.

فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ.:پس برگشت و در زد.

مَن یَقْرَعُ الْبابَ؟:چه کسی در می زند؟

أنا ذلکَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَک القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شیئاً لِلأطفالِ ...:
 

من همان بنده ای هستم که مشک را همراه تو برداشت ... در را باز کن.... برای بچّه ها

چیزی همراهم است.

رَضِىَ الله عنکَ و حَکَمَ بینـى و بیْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ!:خدا از تو راضی باشد و میان من و

علی بن ابی طالب داوری کند.

فدخلَ علـىٌّ (ع) و قالَ:پس علی (ع) وارد شد و گفت.

إنـّى أحِبُّ اکْتِسابَ الثَّوابِ،فَانْتَخِبـى بَیْنَ هذیْنِ الأمْریْنِ:تَهیئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ.:

من به دست آوردن ثواب را دوست دارم. پس یکی از این دو کار را انتخاب کن: تهیه کردن

نان یا بازی کردن با بچّه ها را.

أنا أقْدَرُ مِنْکَ علـی تَهْیئَةِ الْخُبزِ؛فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ!:

من از تو در تهیه نان تواناتر هستم. پس تو با بچه ها بازی کن.

فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـی  طِفْلَیْنِ صغیـرَیْنِ مِن بَینِهِم،و جَعَلَ التّمر فـى فَمِهِما و هو یقولُ لِکُلٍّ

مِنهُما:
پس علی (ع) از میان آنان به سوی دو کودک کوچک رفت و خرما در دهان آن دو

گذاشت در
حالی که به هر یک از آن دو می گفت.

یا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِکَ!:ای پسرکم! علی ابن ابی

طالب را از آنچه که در کارت کوتاهی کرد حلال کن.

و بعدَ ساعةٍ.:و بعد از ساعتی.

أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ.:برادرم تنور را روشن کن.

اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـی هذا الرَّجُلِ خیْرَک و ثوابَکَ...و لکن...علـىٌّ بنُ أبی طالبٍ...کیفَ...؟!:

خدایا خیر و ثوابت را بر این مرد فرو بریز ... ولی ... علی بن ابی طالب ...چگونه ... ؟!
 

 هو لا ینظرُ إلـی حالِ الْمحرومیـنَ ... نَحنُ مَحرومونَ و لکن هو...!:او به حال محرومان نگاه

نمی کند ... ما محروم هستیم ولی او ...!

فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـی سَجْرِهِ.:پس علی (ع) اقدام به روشن کردن آن نمود.

فلَمّا أشْعَلَهُ:سپس وقتی آن را روشن کرد.
 

ذُقْ یا علـىُّ!هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساکیـنَ و الْیَتامَی!:ای علی بچش. این سزای کسی

است که درماندگان ویتیمان رافراموش کند.
 

حینَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خلیفةَ الْمسلمیـنَ وتَعَجَّبَتْ!:در این هنگام زنی آمد و خلیفه ی

مسلمانان را دید و تعجب کرد.

ویْحَکِ ... أتعلَمیـنَ مَن هو ؟! هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ ...:وای بر تو ... آیا می دانی او کیست؟ او

امیر المؤمنین است.

ویلٌ لـى.ماذا أفعلُ؟! فَذَهَبَتْ إلَیْهِ و هى تَعْتَذِرُ!:وای برمن.چه کار کنم؟‌پس به سوی او

رفت در حالی که معذرت می خواست.

وا حَیائى ... واحَیائى ... عفواً ... معذرةً ... یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ ... عفواً ...:شرمم باد ... شرمم

باد ... ببخشید ... معذرت ... ای امیر المؤمنین ... ببخشید ...
 

لا... لا.... بل واحَیائى منک فیما قَصَّرْتُ فـى أمْرِک!:نه ... نه .... بلکه من از تو شرمم باد در

 آنچه که در کار تو کوتاهی کردم.



نظرات() 
نوع مطلب : معنی متن 

تاریخ:جمعه 11 آذر 1390-05:57 ب.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

ضرب المثل عربی و معادل ان ها به فارسی...

التجربة العلم الکبیر :«تجربه بزرگترین دانش است.»

 

  • الحب أعمى
  • مترادف فارسی: «عشق کور است
  • الحسود لا یَسُودُ
    • مترادف فارسی: «حسود هرگز نیاسود.»

  • الصبرُ مفتاحُ الفرج : «سخن سخن می آورد


    باکرُ ، تسعد :« سحر خیز باش تا کامروا باشی.»


    لکُلِ شمس مغرب :« برای هر آفتابی غروب کردنی است


    من القلب الی القلب :« دل به دل راه دارد.»


    الرفیقُ قبلَ الطریق :« در هنگام سفر اول رفیق خوب بیاب سپس راه بیفت


    یاطبیبُ، طب لِنَفسک :« ای پزشک خود را درمان کن.»


    الدراهمُ مراهمُ :« پول مرهم است


    العادةُ ، طبیعةُ ثانیةُ :« عادت طبیعت دوم هر انسانی است



    نظرات() 
    نوع مطلب : متفرقه 

    تاریخ:جمعه 11 آذر 1390-05:26 ب.ظ

    نویسنده :تجربی 2/1

    الدرس الثانی(لغت و مترادف و متضاد)

    1.حار:گرم و سوزان

    2.محرقه:سوزان(اسم فاعل)

    3.لعل:شاید

    4.ذا حاجه:نیازمندی

    5.لاحیله:چاره ای نیست

    6.الجوع:گرسنگی

    7.اخذ:گرفت

    8.القربه:مشک

    9.حمل:برداشت.برد

    10.بعث:فرستاد

    11.ثغور:مرزها/مفرد:ثغر

    12:یتامی:یتیمان/مفرد:یتیم

    13.الجاتنی:مراواداشت

    الجات+ن+ی:فعل ماضی للغاعبه.افعال+نون وقایه+ضمیر متکلموحده.

    14.الضروره:نیاز

    15.قرع:کوبید

    16.رضی الاه عنک:خدا از تو راضی باشد(فعل ماضی و دعایی است در معنای مضارع التزامی می اید)

    17.حکم الاه:حکم کند(فعل دعایی)

    18.احب:دوست دارم(مضارع متکلم وحده از باب افعال)

    19.الخبز:نان

    20.اللعب:بازی

    21:اقدر:تواناتر(اسم تفضیل)

    22.التمر:خرما

    23.لکل منهما:به هر یک از ان دو

    24.اجعل فی حل:حلال کن

    25:مما:من+ما:از انچه

    26.مر:گذشت(انچه به  سرت امد)

    27.اسجر:روشن کن(امر للمخاطب)

    28.بادر:اقدام کرد(ماضی للغاعب از باب مفاعله)

    29.سجر:روشن کردن(مصدر سماعی ثلاثی مجرد)

    30.لما:وقتی که(چون بر سر فعل ماضی امده)

    31.اشعل:روشن کرد(ماضی للغاعب از باب افعال)

    32.ذق:بچش(امر للمخاطب)

    33.من:کسی(است)که

    34.نسی:فراموش کرد(ماضی للغاعب)

    35.حینیذٍ:در ان موقع

    36.ویل:وای

    37.تعتذر:معذرت میخواهد(مضارع للغاعبه از باب افتعال)

    38.واحیایی:شرمم باد

    39.عفوا:ببخش/ببخشید

    40.معذره:عذر میخواهم

    41.فیما:درخصوص انچه/درباره ی انچه

    42:قصرت:کوتاهی کردم(ماضی للمتکلم وحده از باب تفعیل)

    کلمات مترادف:

    1.دار:بیت

    2.ثواب:جزاء

    3.سجر:أشعل

    4.عفواً:معذرةً

    5.مهیّا:جاهز

    6.الاکتساب:الحصول

    7.حکم:قضی

    8.زنبیل:سلّة

    9.الآن:حینیذٍ-عندیذٍ

    10.دقّ-قرع:طرق

    11.مساعدة-إعانة:إمداد

    12.ذهب-سار:مشی

    13.مهیّا:جاهز

    کلمات متضاد:

    1.محزون:فرح-مسرور

    2.ثقیلة:خفیفة

    3.جوع:شبع




    نظرات() 

    تاریخ:جمعه 11 آذر 1390-05:23 ب.ظ

    نویسنده :تجربی 2/1

    الدرس الاول:الهی(ترجمه متن)

    الهی...

    رب اشرح لی صدری :ای پروردگار من برای من سینه ام را بگشای

     

    و یسر لی امری:و برای من کارم را اسان گردان

     

    و احلل عقده من لسانی:وگره از زبانم باز کن

     

    یفقهوا قولی:تا سخنم را بفهمند

     

    اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم:خدایا مرا از تاریکی های وهم و خیال خارج کن

     

    واکرمنی بنور الفهم:ومرا با نور فهم و بینش گرامی بدار

     

    اللهم افتح علینا ابواب رحمتک:خدایا برای ما درهای رحمتت را باز کن

     

    وانشر علینا خزاعن علومک:وبرای ما گنجینه های علومت را بگستران

     

    رب یسر و لا تعسر:پروردگارا اسان بگیر و سخت نگیر

     

    اللهم فرح قلبی:خدایا قلبم را شاد گردان

     

    اللهم انهج لی الی محبتک سبیلا سهله:خدایا برای من به سوی عشقت راهی اسان نشان بده

     

    الهی لا تجعل للشیطان علی عقلی سبیلا:خدایا برای شیطان راهی برای تسلط بر عقلم قرار مده

     

    ولا للباطل علی عملی دلیلا:وبرای کار باطل دلیل و راهنمایی در کارم قرار مده

     

    اللهم الهمنا طاعتک و جنبنا معیصیتک:خدایا بندگیت را به ما الهام کن و مارا از نافرمانیت دور گردان

     

    برحمتک یا ارحم الراحمین:به رحمت خودت ای مهربان مهربانان





    نظرات() 
    نوع مطلب : معنی متن 

    تاریخ:جمعه 11 آذر 1390-05:21 ب.ظ

    نویسنده :تجربی 2/1

    الدرس الاول(لغت و مترادف متضاد)

    1.اشرح:بگشای(به من ظرفیت و حوصله عطا فرما)

    2.یسر:اسان کن(امر للمخاطب تفعیل)

    3.احلل:بگشای(امر للمخاطب)

    4.عقده:گره

    5.یفقهوا:تا بفهمند(مضار للغاعبین مجزوم)

    6.اخرجنی:مرا خارج کن(فعل امر للمخاطب از باب افعال+نون وقایه+یا متکلم وحده)

    7.ظلمات:تاریکی ها

    8.الوهم:گمان.پندار

    9.اکرمنی:مرا گرامی بدار(امر از باب افعال/للمخاطب+نون وقایه+یا متکلم وحده)

    10.انشر:بگستر(امر للمخاطب)

    11.خزاعن:گنجینه ها/مفردش:خزینه

    12.لا تعسر:سخت نگیر(نهی/للمخاطب/باب تفعیل)

    13.فرح:شاد کن(امر للمخاطب/باب تفعیل)

    14.انهج:نشان بده(امر للمخاطب)

    15.دلیل:راهنما(صفت مشبهه)

    16.الهم:الهام کن(امر للمخاطب/از باب افعال)

    جنبنا:ما را دور کن(امر للمخاطب/باب تفعیل)

    کلمات مترادف:

    1.اشرح:احلل

    2.یسّر:هوّن

    3.إجتنب:إبتعد

    4.إشرح:وسّع

    5.حلّ-فتح:فتق

    کلمات متضاد:

    1.ظلمات:نور

    2.طاعة:معصیة

    3.یسر:عسر





    نظرات() 
    نوع مطلب : معنی متن 



    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic