السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین(َع)


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-12:27 ق.ظ

نویسنده :تجربی 2/1

الدَّرسُ الثّانـى(ترجمه متن)

فـى خدمة الْبؤساء:در خدمت فقیران
 
اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُیوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـی السّوقِ.

 هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند علی (ع) به سوی بازار خارج شد.

لا تَخْرُج الآنَ .اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ .

اکنون خارج نشو. خورشید سوزان است.

لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ یَطْلُبُ مُساعدةً.:نه .... شاید نیازمندی کمک بخواهد.

و فـى الطّریقِ.: و در  راه.

ثَقیلةٌ ...ثقیلةٌ. لکنْ لا حیلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟!:

سنگین است .... سنگین است. ولی چاره ای نیست ...کودکان ... گرسنگی... تشنگی ....

چه کار کنم؟!


فَنَظَرَ إلیها علـىّ (ع)!:علی (ع) به او نگاه کرد!
 

فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ.فحَمَلَها إلـی بیتِها ... و سَألَها عَن حالِها:سپس آمد و مشک را از او

گرفت و به خانه اش برد... و از حال او پرسید.

بَعَثَ علـی بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـی الثُّغورِ ....و بعدَ أیّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ!:علی بن ابی

طالب همسرم را به مرزها فرستاد ... و بعد از چند روز خبر وفات  او را شنیدیم.

و لـى أطفالٌ یَتامَی و لَیسَ عندﻯ شـﻰءٌ.:و کودکان یتیمی دارم و چیزی ندارم.

فقد ألْجَأتْنـى  الضَّرورةُ إلـی خدمةِ النّاسِ.:و نیاز مرا به خدمت مردم واداشته است.

ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـی دارِ الْحکومةِ وحَمَلَ زنبیلاً فیه طعامٌ.:علـی (ع) غمگین به مرکز

خلافت رفت و زنبیلـی را که در آن غذا بود برداشت.

فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ.:پس برگشت و در زد.

مَن یَقْرَعُ الْبابَ؟:چه کسی در می زند؟

أنا ذلکَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَک القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شیئاً لِلأطفالِ ...:
 

من همان بنده ای هستم که مشک را همراه تو برداشت ... در را باز کن.... برای بچّه ها

چیزی همراهم است.

رَضِىَ الله عنکَ و حَکَمَ بینـى و بیْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ!:خدا از تو راضی باشد و میان من و

علی بن ابی طالب داوری کند.

فدخلَ علـىٌّ (ع) و قالَ:پس علی (ع) وارد شد و گفت.

إنـّى أحِبُّ اکْتِسابَ الثَّوابِ،فَانْتَخِبـى بَیْنَ هذیْنِ الأمْریْنِ:تَهیئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ.:

من به دست آوردن ثواب را دوست دارم. پس یکی از این دو کار را انتخاب کن: تهیه کردن

نان یا بازی کردن با بچّه ها را.

أنا أقْدَرُ مِنْکَ علـی تَهْیئَةِ الْخُبزِ؛فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ!:

من از تو در تهیه نان تواناتر هستم. پس تو با بچه ها بازی کن.

فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـی  طِفْلَیْنِ صغیـرَیْنِ مِن بَینِهِم،و جَعَلَ التّمر فـى فَمِهِما و هو یقولُ لِکُلٍّ

مِنهُما:
پس علی (ع) از میان آنان به سوی دو کودک کوچک رفت و خرما در دهان آن دو

گذاشت در
حالی که به هر یک از آن دو می گفت.

یا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِکَ!:ای پسرکم! علی ابن ابی

طالب را از آنچه که در کارت کوتاهی کرد حلال کن.

و بعدَ ساعةٍ.:و بعد از ساعتی.

أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ.:برادرم تنور را روشن کن.

اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـی هذا الرَّجُلِ خیْرَک و ثوابَکَ...و لکن...علـىٌّ بنُ أبی طالبٍ...کیفَ...؟!:

خدایا خیر و ثوابت را بر این مرد فرو بریز ... ولی ... علی بن ابی طالب ...چگونه ... ؟!
 

 هو لا ینظرُ إلـی حالِ الْمحرومیـنَ ... نَحنُ مَحرومونَ و لکن هو...!:او به حال محرومان نگاه

نمی کند ... ما محروم هستیم ولی او ...!

فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـی سَجْرِهِ.:پس علی (ع) اقدام به روشن کردن آن نمود.

فلَمّا أشْعَلَهُ:سپس وقتی آن را روشن کرد.
 

ذُقْ یا علـىُّ!هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساکیـنَ و الْیَتامَی!:ای علی بچش. این سزای کسی

است که درماندگان ویتیمان رافراموش کند.
 

حینَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خلیفةَ الْمسلمیـنَ وتَعَجَّبَتْ!:در این هنگام زنی آمد و خلیفه ی

مسلمانان را دید و تعجب کرد.

ویْحَکِ ... أتعلَمیـنَ مَن هو ؟! هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ ...:وای بر تو ... آیا می دانی او کیست؟ او

امیر المؤمنین است.

ویلٌ لـى.ماذا أفعلُ؟! فَذَهَبَتْ إلَیْهِ و هى تَعْتَذِرُ!:وای برمن.چه کار کنم؟‌پس به سوی او

رفت در حالی که معذرت می خواست.

وا حَیائى ... واحَیائى ... عفواً ... معذرةً ... یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ ... عفواً ...:شرمم باد ... شرمم

باد ... ببخشید ... معذرت ... ای امیر المؤمنین ... ببخشید ...
 

لا... لا.... بل واحَیائى منک فیما قَصَّرْتُ فـى أمْرِک!:نه ... نه .... بلکه من از تو شرمم باد در

 آنچه که در کار تو کوتاهی کردم.



نظرات() 
نوع مطلب : معنی متن 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic